ناگفته ها...

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم عزیزم این کار را نکن

نگفتم برگرد

و یکبار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه

رویم را برگرداندم

و حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم

نگفتم عزیزم متاسفم

چون من هم مقصر بودم

نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آنچه میخواهیم عشق و مهلت و وفاداری است

گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای

من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم اگر تو نباشی

زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر میکردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم بارانی ات را درآر

قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم جاده بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم خدانگهدار موفق باشی

خدا به همراهت او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.


شل سیلور استاین

/ 0 نظر / 8 بازدید