نامردا......

یه روزیه پسره زنگ میزنه به دختری که تازه باهاش دوست شده بود و میگه امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره گفت: مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام ؟
پسره گفت: بگو میخوام برم استخر با دوستام امروز قراره استخر گذاشتیم
دختره با این بهونه امد بیرونو رفت خونه دوست پسرش

کمی باهم که حرف زدن پسره گفت توکه اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن... بروتو
حموم موهاتو خیس کنوقتی دختره میره، پسره به دوستاش زنگ میزنه و دوستاشم زود میان

پسره و دوستاش یکی یکی میرنتو حمام و قتی کارشونو زورکی می کردند و تموم می شد میومدند بیرون
این اخری که رفت حموم نه 1ساعت نه 2 ساعت موندتو حموم
دوستاش که میرن ببینین چی شده دیدن دختره و پسره رگ دستشونو جفتی زدند وگوشه حمام افتادن
.
.
.
.
.
و روی دیوار پسره نوشته: نامردا خواهرم بود ...... !!!

لعنت خدا بر این ادما باد

/ 1 نظر / 7 بازدید
ایمان آرزه

سلام بزرگوار. از تارنمای زیباتون کوتاه،مختصر و مفید دیدن کردم. با سلیقه اید اما هنوزم میشه بهتر بشید. اگر وقت داشتید و سلیقتون گرفت خوشحال می شم به دست نوشته های این حقیر سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. عزیز باشید.