همه میگویند نمی آیی ولی من باور دارم می آیی!!!!!

من گــنــاهــکــارم...
گناهم این همه عشق و بغض و تنهایـیــست
گناهم در تاریکی نشستن است
اگر برای لمس جرم گناهانم می آیی ،
بدان پیشتر آنها را به دستـانـت بخشیدم
اگر آمدی نــگــاهــم را لمس کن...
من گم شده ام در وسوسه با تــو بودن ،
و آنقدر گم می شوم تا تــو مرا بیابی
اینقدر در این جاده آشفتگی می کنم ،
تا تــو مرا به صبوری و ماندن بخوانی
ابــرهــا می آیند ،
اما باد نمی گذارد که بمانند...
آنقدر می نشینم تا بــاران ببارد ....
تا غبار از سر و رویم بشوید
دلــم شــور مــی زنــد
نکند باز هم تــنــهایــی همسفرم باشد...
باز هم نرسیدن ها کوله بارم ،
باز هم افــســو س هــا
می دانی اگر امـروز هم بگذرد و همدیگر را پیدا نکنیم ،
چقدر باید منتظر بمانیم تا فـردا برسد؟
نگو که فــردا نزدیک است....
نگو که امید راه حـل انتظار است....
تو خودت می دانی بعد از پایــیــز برگی نمی شکفد
تو خودت می دانی پایــیــز را دوست دارم ،
اما نه این پایـیـز را...
اگر امروز بگذرد و پیدایت نکنم
آنوقت من می مانم و این همه تا ریکی
این همه تنهایی
این همه سکوت و رویا و اشک
هیچ می دانی برای آمدنت چقدر با ثانـیـه ها دویده ام؟!؟
هیچ می دانی چه حرفها شنیده ام ؟!؟
همه می گویند این همه دلـتـنگی پاسخی جز تـنـهایی و سکوت ندارد...
همه می گویند پـیـر می شوم و تـو نـمی آیـی...
امـا مـن ... اما من می دانم فـقـط چند روزی دیـــر کرده ای
مــی دانــم کــه مــی آیــی...
مــی دا نـــــم....

/ 1 نظر / 3 بازدید
بماند

هیچکس منتطر نیست (تنهای اول)