به سلامتی مادر...........

رفیق بی کلکــــــــــــ...مادر

.

 

به پاس قدر دانی از مادرامون..

.

.

 

 

 

.

.

 

.

 

 حکم  اعدام چند نفر ، از جمله جوانی صادر شده بود

.
بستگان او نزد شیخ رجبعلی خیاط میروندو با التماس چاره ای میجویند

.

 

شیخ میگوید: گرفتار مادرش است...

.

 

نزد مادر وی رفتند ،مادرش گفت:هرچه دعا میکنم بی نتیجه است

.

 

گفتند : جناب شیخ رجبعلی  فرموده :که شما از او دلگیر هستی

.

 

گفت : درست است .پسرم تازه ازدواج کرده بود...

.

 

روزی پس از صرف غذا ،سفره را جمع کردم و ظرف هارا در سینی گذاشتم

. .

 

و به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد.پسرم سینی را از دست او گرفت

.

 

و به من گفت :برای شما کنیز نیاورده ام...

.

دلم شکستــــ...

.

 

سر انجام مادر او رضایت دادو برای رهایی فرزندش دعا کرد

.

 

روز بعد اعلام کردند که اشتباه شده است و آن جوان آزاد شد

.

 

منبع:کتاب کیمیای محبت

/ 0 نظر / 10 بازدید