زندگی تور چند روزه که نیست، بگذری، از خودت مرا بکــــنی
با خودت هی قدم ـ قدم تا مرگ،قید هر چه غمست را بزنی
بروی چند روزخوش باشی ، تا ابد بی خــــیال ، هر چه که بود
بی خیال من و خودت ، یعنی ، بیخیال خودت ، خودت که منی
زندگی را دوباره برگـــردی ، به تب بیست و چند سـالگـی ات...
باز از پشـت پنجـره چون مــاه ، جــذر و مـد مرا به هم بزنی
دستپـاچه ترین نگــاهت را ، به من عاشــقـت حواله کــــــنی
کپ کنم ، حظ کنی ، یخم بزند ، زیر و رویم کنی به هر سخنی!