باید دیوانه باشم
یا شاید بیش از حد رویا پردازم
اما هنگامی که به تو می اندیشم
در اشتیاق برای حس کردن نگاه و محبتت هستم
تا در گوشت زمزمه کنم
وازه ها ی بسیار قدیمی
و واژه های که تنها تو می شنوی
اگر فقط،تو متعلق به من بودی
ای کاش می توانستم باز گردم به اولین روزی که تو رو دیدم
باید حرکتی میکردم ، زمانی که به چشمانم خیره شدی
زیرا اکنون میدانم ، تو نیز احساس مرا داری
و اگر چه در کنارم ….،همچنان این واژه ها را زمزمه می کنم،

خواهش میکنم بگو
که توهم منو دوست داری؛

نمی دوونم ...

انروز ؛ جراتی درونم یافت
که با اطمینان به سویت بیایم
اما جسم ...

......چرا؟.....

و می توانستم از این همه بی دلی و بی قراری و غصه نجات یابم .....
امیدوارم که راهی به درون قلبت بیابم
دوستت دارم
شاید من به اندکی (نه زیاد) عشقی نیاز دارم
شاید من؛نیاز به ذره ای توجه دارم
اگر لیاقت این توجه را دارم...
اگر می خواهی ؛ اشاره ای کن و من در کنارت خواهم بود
روشنایی ات خواهم بود
بسیار تابان می درخشم
بسیار تابان در چشمانت" "