باز هم میان آغوش خاطرات گرم شده ام از حس بودنت

باز هم بی تابم می کند لذت بودنت

و باز هم مست می شوم از تصویر رویاییه بودنت ...

اینجا هستم ... آنجا هستی ...

فاصله جسم ها را از هم می گیرد

اما قلب ها از هم جدا نمی مانند ...

هستم، هستی

نزدیک تر از فاصله ها ...

شاید هیچ بودن های انقدر دور بهم نزدیک نباشند

شاید نزدیک بودن در این دوری از نزدیک بودن جسم هایمان هم شیرین تر باشد..

نمی دانم ...

بی تابم ... بی قرارم ... پر از بودن...

پر از حس زیبای نفس کشیدن در رویایمان ...

رویایی که شاید همیشه رویا بماند ...

اما می خواهمش ...و تمام وجودم سر ریزه این رویاست ...

تنها شوق زندگی ام ...

می خواهمت ...

دوستت دارم ...

حرف های کهنه ی عشقمان ...

همان ها را هنوز هم بر زبان می آورم

اما آتشش سراسر وجودم را گرفته ...

گرمتر از همیشه...

دوستت دارم...

بی قرارتر از همیشه ...