نفهمیدم چطور عشقت در دلم نشست آخر من رسم عاشقی نمیدانستم.

مرا ببخش که نمیدانستم چطور باید دوستت داشت.آخر من برای اولین بار عاشق میشدم.

مرا ببخش که بیمقدمه عاشقت شدم باور کن نمیدانستم برای ابراز عشق باید مقدمه چید.

مرا ببخش آخر کسی به من نگفته بود که چطور باید به تو بگویم دوستت دارم من تمام حرفهای دلم را با تو در میان میگذاشتم و

نمیدانستم عشق وقتی برای شنیدن حرف دل ندارد.

مرا ببخش من نمیدانستم که در عشق هم میشود دروغ گفت.پس اگر همیشه حقیقت را گفته ام با اینکه میدانستم شاید

ناراحتت کند.متاسفم.

مرا ببخش نمیدانستم که باید در بازی عشق بازیگر ماهری بود.کسی به من یاد نداده بود که نباید تمام ماسکهایی که در زندگی

بر چهره میگذارم را برای تو آشکار کنم.

مرا ببخش فکر میکردم که تو دوست داری من واقعی را ببینی نه آن کسی که دیگران میبینند پس پرده های درونم را کنار زدم تا

تو به خصوصیترین لایه های وجودم راه پیدا کنی.

مرا ببخش که هرگز تو را نبوسیدم آخر به اشتباه فکر میکردم که عشق مقدس تر از آن است که به شهوت آلوده شود.

مرا ببخش که اندازه عشقمان را اندازه نگرفتم آخر نمیدانستم که میشود روی عشق قیمت گذاشت.

مرا ببخش که همیشه با تو بودن را دوست داشتم هرگز نفهمیدم که عشق هم برای آدم ها حد و مرزی دارد.

مرا ببخش که لحظه لحظه ی زندگیم را با تو تقسیم کرده بودم.نمیدانستم که از عشق هم میتوان خسته شد.

مرا ببخش که نمیدانستم که عشق را باید یاد گرفت باید بازی کرد.من کودکی بودم معصوم که از عشق هیچ نمیدانستم.

و در آخر مرا ببخش که تو را عاشقانه دوست میداشتم آخر رسم عاشقی نمیدانستم.